X
تبلیغات
رایتل

یه روز دیگه خدا

چهارشنبه 6 خرداد 1394 ساعت 15:33

امرووز با بچه ها (مهسا و زهرا) رفتیم واسه فرم پر کردن بخش آی تی یه جایی

(مهسا گفت بیاین بریم دستت تو فرم پر کردن باز شه 

الان دیگه دستم حسابی باز شده )


 

 

بعد از مدت ها دوباره بی آر تی سوار شدم

دبیرستانیا ماشالا دیگه یه پا دانشجو شدن واسه خودشون

ظاهرشون خیلی با ظاهر اون موقع های ما فرق کرده

کلی دلم واسه بچه ها تنگ شده بود

انقد حرف زدیم و خندیدیم فکمون کج شد کاملا 

معده منم سوراخ شد( مهسا )

مسیر شرکت رو پیدا کردن که بماند 

با این وضعمون هرکیم میرسید ازمون آدرس میپرسید 

زمان پر کردن فرمامونم که بماند 

یعنی یه آقاهه کارشناسی ارشد آی تی وسط فرم پر کردن ما اومد

وسط فرم پر کردن ما هم فرمشو پر کرد رفت 

آخه فرمه همش آدرس بود

آدرس دو نفر که اگه نبودین باهاشون تماس بگیریم

آدرس ضامن

آدرس خودت

آدرس جاهایی که قبلا کار کردی

کروکی آدرس خونتون ( این دیگه فاجعه بود ) 

بابا آدرس میخواین چیکار بپرسین چی بلدین 

حالا من اصن در جریان نبودم (و نبودیم) تو آگهی چی میخواستن

فقط خبر رسیده بود بخش آی تی فلان جا استخدامی داره

ما سه تا هم رفتیم

چندبار میخواستم بپرسم خخخخخخخب حالا آگهیتون چی بوووود ؟ 

تازه تو آگهی هم گفته بودن کپی شناسنامه اینا بیارید که باز من اینجوری بودم 

گفت حالا مسئول مصاحبه مون نیست زنگ میزنیم بیاید اونا رو هم بیارید

بعد حالا من فرممو دادم نقل شده دو تا دخترا وایسادن باهم

این 70 e?

بهشون نمیخوره میخوره 73  74 

حالا تو چندی من چندم 

خلاصه رفتیم فرم پر کنیم دستمون بیاد فرم چیه

دیگه باید آدرس کل فامیل و کروکیم با خودم ببرم زین پس 

تو مترو هم کلی ازمون آدرس پرسیدن

دیگه تصمیم گرفتیم بریم استخدام شهرداری شیم به مردم آدرس بدیم

نه اینکه عالی هم هستیم تو آدرس دادن 

همش چند دقیقه کوتاه بیشتر تو مترو نبودیم 

نمیدونم چرا اینهمه آدرس می پرسیدن

ما داشتیم سه تایی خداحافظی میکردیم 

خانومه وایساده بود جایگشت خداحافظی ما تموم شه آدرس بپرسه 



بعدشم دبیر دروس ریاضیات دبیرستانمو دیدم 

گفتم سلام

یعنی سریع شناختن کلیم واسم ذوق کردن 

e تو همونی که چهرت مهربون بود نگاهت معصوم بود همیشه لبخند به لب داشتی

من عاشق اون چهره معصوم و لبخند به لبت بودم هیچوقت یادم نمیره 

از همه لحاظ عالی بودی چه درسی چه اخلاقی چه ادب چه فلان چه فلان

همینجوری داشتن تعریف میکردن

دورو برمو نگاه کردم ببینم با کس دیگه ای نیستن 

شایدم یادشون نبوده 

بعد گفتن من چون تو کلاس بچه ها حس تبعیض یا چیزی نکنن هیچوقت از کسی تعریف نکردم

اما همیشه شما رو تو ذهنم دارم و اینا

منو میگی همینجوری ذوق مرگ 

بعد از سالها فهمیدم یکی منو دوس داشته 

خلاصه دیگه پرسیدن چی خوندی و چی کارا کردی و کلیم دعای خیر واسم کردن 

دیگه هیچی دیگه من الان ذوق مرگم هنوز 

یه چرخه اینجوری دارم با خودم    

( چقدرم از سوتی های امروزم ناراحتم )


نظرات (5)
چهارشنبه 6 خرداد 1394 ساعت 16:05
عالی بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
چهارشنبه 6 خرداد 1394 ساعت 19:00
احتمالا قیافه تون خیلی به بلدهای شهر می خورده!
حالا نگفتند آدرس برای چی می خواستند؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره دیگه انقد شبیه بلدا بودیم میخواستن در جا ببرنمون مشغول به کار شیم
خب این فرمای اطلاعات ضامن و از این بحثا بود
که به نظر من نباید قبل از اینکه قرار نیست کسی رو استخدام کنن بدن کسی پر کنه
باید هروقت با کسی به نتیجه میرسن مشخصات خودش و ضامن و سایرین هم بگیرن
اگرنه اینهمه آدم میان فرم پر میکنن اینهمه آدرس و اطلاعات الکی
که دیگه به درد نمی خوره
چهارشنبه 6 خرداد 1394 ساعت 22:59
e تو همونی که چهرت مهربون بود نگاهت معصوم بود همیشه لبخند به لب داشتی

من عاشق اون چهره معصوم و لبخند به لبت بودم هیچوقت یادم نمیره

از همه لحاظ عالی بودی چه درسی چه اخلاقی چه ادب چه فلان چه فلان
رییس سلام
آموزگارا میدونن رییس شدی؟
رییس تو بــــــــــــــیستــــــی
بـــــیــــســـتــــــــــی
بــــــــــــــــــــــــــیــــــســــــــت
امتیاز: 2 0
پاسخ:
اوا


من کامنت بخونم یا خجالت؟
گفتن از مصاحبه اومدم یه کم ازم تعریف کنن افسردگی نگیرم
دیگه اوشونم زیادی بهم لطف داشتنننننننننننن اغراق شده بید
البته از نظر تحصیلی خوب بودما

نه دیگه سوگلی گفتم ریا نشه نگفتم رئیس شدم
تو خودت نمره ی بیستیییییییییییییییییی
بیست کسی با گلنوش نیست
بیست گلنوش لایق اینهمه تعریف نیست

انقد همه یه جا به من لطف نداشته باشید جنبه ندارم سکته میکنماااااااااا

آخه این دبیرمون از اون دبیر خوبا بود + یه کم جدیت که بچه ها حساب ببرن
دیروز خارج از ضوابط کلاسی باهام صحبت کردن حالا جدا از تعاریفشون که لطف و محبت بود به من اون صمیمیت تو صحبتامون خیلی واسم جالب و خوشگل بود
هرچیم واسشون تعریف میکردم میگفتن "ای جانم ای جانم"
اصن یه وضعی
پنج‌شنبه 14 خرداد 1394 ساعت 11:49
منم دوستت دارم نوه گلم
امتیاز: 1 0
پاسخ:
دیگه مادربزرگ نوه شو دوست داره دیگه مغز بادوم و اینا


تو عزیزدلمیییییییییییییییییییی
من بیشتر تر
دلم واسه همتون تنگیدهههههههههه

همش والیبال میبینم کلی یاد شماها میفتم
شنبه 16 خرداد 1394 ساعت 10:18
الهی من فدای دخمل باهوش مهربون گلم بشــــــــــــــــــم
آره مامان یادمه اون معلمتون هربارم که من میومدم مدرسه ت ازت تعریف میکرد منم بهت نمیگفتم که پررو نشی
مامان من یه ربعه دارم با اون کامنت دومیه میخندم =)))))))))))))))))))))))))))) ما بلدای شهر
خدا کنه نبینن این کامنت رو کسایی که مارو میشناسن
حالا با بنفشه جونت بری بیرون یه جوری مینویسی همه بیان بگن آخییییی چه دختر گلیه هااا ولی با ما که میایی بیرون یه جوری مینویسی همه بیان سوژه مون کنن
خوبه منم برم وبلاگ بزنم توش خاطره ی کارت دانشجوییتو بنویسم؟؟؟ (فقط همون یه آتو رو هم ازت دارم متاسفانه! )
راستی مامان دقت کردی واسه فرمه دارن زنگ نمیزنن بهمون؟؟
امتیاز: 2 0
پاسخ:
خدا نکنهههههههههههههههههه دیوونههههههههههههههه
تو هر کامنت یه دور (دور ازجونت) این جمله رو اومدیا
منم قربون مامان دوست داشتنی مهربون نابغه خودم بشم

=)))))))))))))))))))))) عالی بود
مهسا یعنی یه بار روی این جمله ات هنگ بودم کاملا =)))))))))))))
میومدم مدرسه ازت تعریف میکرد =)))))))))))))))))))))))))))))
دقیقا وقتی واسه مامانمم گفتم همینو گفت =))))))))))))))
ولی جدا من نمیدونستم انقد با من خوبه این معلممون
آره دیگه مگه ندیدی از اون موقع روزی 3 بار زنگ میزنن التماس میکنن میگن چرا نمیاین پس کجایین؟ =))
چمونه مگه مامان؟ کروکی بلد نیستیم بکشیم که بلدیم آدرس بلد نیستیم بدیم که بلدیم رایتینگ و اسپل اسم نرم افزارایی که بلدیم رو بلد نیستیم که بلدیم خودشون که دیگه بماند تند و سریع نیستیم که هستیم
اصن استخدام ما یه افتخار بزرگه

مامان یعنی خداییش من یک هزارم اتفاقای اون روزو نگفتم خیلی ریز اشاره کردم که بعدا اینا رو خوندم یه چیزایی یادم بیاد
=)))))))))))))))))))))) عالی بود
مامان کسی که نمیاد اینارو بخونه خودمونیم خاطره میشه
( از فردا اینجا از گوگل و فیس بوک و... پربازدید تر میشه )
e خودم ننوشتم اونو؟ =)))))))))))))))))))))))))))))))))))
حالا همه خاطره ها رو یه نفرمون بیشتر یادش نیست تقسیم کردیم این خاطره کارت دانشجویی منو علاوه بر شما فامیلاتونم یادشونه
چرا مامان به روم نمیاری اگرنه من که خدای سوتی ام
این زنگ نزدنه به خاطر همون قیافه مونه که شبیه بلده ها بود
فک کنم زنگ زدن به همون پسره که خیلی کند بود دیپلمم بیشتر نداشت اصلا هم بهش وقع نمینهادن
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد