نقل قول از شخصی:
از آزادی تاکسی سوار شدم تا صادقیه میگم کرایه چقدر شد
میگه: ۴۰۰ تومن
میگم:دو قدم ۴۰۰ تومن!!!
میگه:قدماتو اینجوری بر ندار شلوارت پاره میشه
جالبه... منم واسه ی همه ی مطالبی که می خوام حفظ کنم کلید میذارم
پیداکردن روابط مسخره باعث میشه اون مطالب هیچوقت از یادمون نرن
یادمه واسه ی تاریخ ادبیات و لغات انگلیسی خیلی از این کارا میکردم...
مثلا آثار بزرگ علوی: سالاری ها چشمهای میرزا رو درآوردن انداختن تو چمدون
آثار:سالاری ها،میرزا، چشم هایش، چمدان
و کلی موارد دیگه ....
یا مثلا تو ذخیره و بازیابی باید به یه سری حروف عدد نسبت میدادیم
B,F,P,V=1
بعد منم نشونه گذاشتم بی اف پروانه درجه یکه
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او
را دست میانداختند.
دو سکه به او نشان میدادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره.
اما ملا نصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب میکرد.
این داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملا
نصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب میکرد.
تا این که مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملا نصرالدین را آن طور
دست میانداختند٬ ناراحت شد.
در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت:
هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه ی طلا را بردار.
این طوری هم پول بیشتری گیرت میآید و هم دیگر دستت نمیاندازند.
ملا نصرالدین پاسخ داد:
ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه ی طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول
نمیدهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم.
شما نمیدانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آوردهام
کلید موفقیت را نمیدانم ، اما کلید شکست این است که سعی کنیم همه را راضی نگه داریم
بن رابین
این اشتباه محض است ...
که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است
متنفر باشیم ...
که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم
این اشتباه محض است ...
که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است
این اشتباه محض است...
که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
این اشتباه محض است...
که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این اشتباهات نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه ...
شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های بهتری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند
تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم و همه روزه در انتظار روزی بهتر و
شادتر از روزهای پیش باشیم
خب یادتونه گفتم روز آخرین امتحان با دوستان رفتیم پارک بهشت مادران
اینقدر تنبلی کردم یکی از دوستان زحمت کشید پستشو رفت ماهم رو هوا زدیم (خوبی دوستم
)
اینم لینکش: / http://www.onlypictures.blogsky.com/1391/04/06/post-175
(وبلاگ دوست خوبمه http://www.onlypictures.blogsky.com)
تو ادامه ی مطلبم چندتا عکس گذاشتم دوست داشتین ببینین...
عزیزم آخه من چرا اینقدر تو رو دوست دارم
چقدر دلم واست تنگ شده دوست دارم یه بار دیگه ببینمت
دیروز تو ماشین بودم داشتیم میرفتیم جایی پشت یه ماشین این جمله رو نوشته بود:
عکس من برعکس من فارغ ز هر درد و غم است ...
امیدوارم همیشه مثل عکستون باشید
کی میگه مرده و قولش ما که ندیدیم زنهای دور و برمون خوش قول ترن
خیلی مهمه سعی کنید آدمای بدقولی نباشید...
خب امروز آخرین و دوست داشتنی ترین امتحانمو دادم
البته ۵ شنبه یه امتحان خارج دانشگاهی دارم که زیاد مهم نیست
نمیدونم چرا امروز پشت سر هم بد آوردم
اولش که راه افتادم یهو یادم افتاد کیفمو عوض کردم و کارت امتحانمو جا گذاشتم
حالا هیچوقت نگاه نمیکنن ولی خب شانس که نداریم.... دیگه گفتم بیخیال
بعد اومدم سوار بی آرتی شدم... همیشه که هیچ کاری ندارم میرم اون جلو راحت وایمیسم امروز که کتاب دستم بود میخواستم فرمولارو دوره کنم جا نبود همون نزدیکای در وایسادم دیگه مجبور شدم کتابو بگیرم تو حلقم درس بخونم
کم کم از اینور اونور دست اومد که میله رو بگیرن ...از کنار لپم بغل گلوم و ... دیگه بیخیال درس خوندنم شدم
اومدم بی آرتی بعدی رو سوار شدم سه ایستگاه بعد خراب شد گفت مسافرا پیاده شین برین اتوبوس عقبی ... هیچی جمعیت پیاده شدیم ریختیم تو ایستگاه... اتوبوس عقبی هم در رو باز نکرد دوسه تا رد شدن بعدیم اومد رفت اون جلو حالا سیل جمعیت حمله به سمت بی آر تی
هیچی دیگه از ایستگاه تا دانشگاهم ده دقیقه پیاده روی داره که ساعتم ده دقیقه به هشت بود
سربالایی رو با سرعت نور دوییدم قلبم اومد تو حلقم
سوالای امتحانم نگم دیگه...
البته خوبی اینجور امتحانا اینه که میشه تو وقتش به بدبختیام فکر کنم
تازه میدونین چی شد این متنو یه بار نوشتم اینترنت اکسپلورر ارور داد بسته شد دوباره نوشتم
حالا از همه ی اینا که بگذریم بعدش با بچه ها رفتیم بوستان بهشت مادران خیلی خوش گذشت جای همه تون خالی
حالا شاید راجع بهش جدا پست گذاشتم
یادتونه یه کم کوچیکتر که بودیم بابا یا عمو یا ... میگفتن اگه تونستی من نگات کنم
نخندی... همیشه اینو که میگفتن ناخودآگاه من نیشم باز میشد
بابامم میگفت عموش فکر نکنی دختر من جلفه ها (نمیگن خوش اخلاقه میگن جلفه
)
حالا چندروز پیش داشت یه مسابقه میداد یه دختر حدودا ۷ ساله آورده بودن به دو گروه
گفتن بخندونینش تا امتیاز بگیرین آقا شرکت کننده ها خودشونو کشتن دختره نخندید همینجوری
یعنی من هنوزم تو کف دختره موندم خوشم اومد از مقاومت بالایی برخوردار بود
آخرش یکی از شرکت کننده ها گفت مامان باباش دخترتون چه جوری میخنده !!!
قصه های جزیره رو میدیدین... اینم عکس بازیگرانش بعد از چند سال ... قیافه ها کلا همونه واسه خالی نبودن عریضه گذاشتم
من یه چند وقتی بود هندزفری نداشتم بی آر تیم که سوار میشدم سوت و کور
یه دو هفته ایه که خریدم...امروز اومدیم آهنگ گوش بدیم رادیو اتوبوس روشن
آهنگای درخواستی پخش میکرد محسن یگانه و...
گفتم شانس منه ما که هندزفری نداریم همه جا سوت و کوره
حالا من داشتم آرامش گوش میدادم رادیو بارون بارون رستاک گذاشته بود
بارو ن بارون آرامشی داره دستت بده به جز من جای هیشکی نیست
حالا آهنگم که با لهجه ست دیگه هیچی نابود شدم