چند وقت پیشا داشتیم با داداش و مامانم درباره ی قدیما صحبت میکردیم خلاصه رسیدیم به یه عروسکی که یکی از دوستای بابام برام آورده بود و داداشم گفت بیارش یه بار روشنش کنیم
گفتم همه رو جمع کردم بسته بندی کردم اون بالاست خلاصه رفت آوردشون
... البته خوب کاری کرد کلی خاطره زنده شد
منم یه عکس ازشون گرفتم. البته اینا یه بخشی از عروسک های دوران کودکیم هستن یه تعدادیشون جای دیگه بودن
... دیروزم خالم یه فیلم از بچگی های هممون گذاشته بود ... جالبه داشتم فکر میکردم چقدر ذهنیت بچگیمون با الان فرق داشته... اون موقع به این فکر نمیکردیم چه شکلی هستیم دیگران راجع به ما چی فکر میکنن الان چی کار کنی ضایع نباشه چقدر بی دغدغه بودیم
... خیلی ... به لطف شوهرخاله گرامی کار آموزیمم جورشد از فردا باید برم کارآموزی
... از شما چه پنهون خیلی استرس دارم
همیشه رفتن به جای جدید که نمیدونی می خوای با چی مواجه بشی خیلی سخته خیلی ... امیدوارم فردا روز خوبی باشه
قسمت مدیریت رو خیلی تغییر دادن
لایک گذاشتن ولی قالب های خودشون هم لایک رو ساپورت نمیکنه!
پاسخ به نظرات شکلک نداره
شکلک جدید هم که اضافه نشده
تا اینجای کار که
الان حس گردش دارم
مثل وقتایی که آدم گوشی جدید میخره زیر و بمشو میگرده ببینه چه خبره