اینجا سرزمین واژه های وارونه است:
جایی که
گنج, "جنگ" می شود...
درمان, "نامرد" می شود...
قهقه , "هق هق" می شود...
اما !!!
دزد همان "دزد" است ... .
درد همان "درد"...
و گرگ همان "گرگ" ...
دستم به آرزوهایم نمی رسد آرزوهایم بسیار دورند...
ولی درخت سبز صبرم می گوید: امیدی هست...
خدایی هست...
این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم
شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد...
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند
همان ها که برای همه لبخند دارند
همان ها که همیشه هستند
برای همه هستند
آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد…
رنگ آرزوهایم این روزها خیلی پریده
تو اگر دستت به آسمانش رسید
چند تکه ابر نقاشی کن
تا دل من به ابرها خوش باشد... !
میگن شاد کردن دل گلنوشا اینقده ثواب داره
کی میخواد واسه ی من از این فلشا بخره
خیلی دوست میدارم
چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...
نگاهم اما ...
گاهی حرف می زند... گاهی فریاد می کشد...
و من همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید .
کلاف زندگیم بدجور داره میپیچه و گره خورده .
دلم را گم کرده ام .
فکر می کنم لای روزمرگی های زندگیم باشد
و یا لای بدوبدو های زندگی ام
وابستگــی هــا
وام هـــای کــوتـــاه مــدتــی هستــند بــا بهــره هـــای سنگیــن...........
از آدمها دلگیر نشو
نیش زدن طبیعت شونه
سال هاست که به هوای بارونی می گن: خــــــراب... !!